کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت محمود و دیوانه ویرانه نشین

1

شد مگر محمود در ویرانه ای

دید آنجا بی دلی دیوانه ای

2

سر فرو برده به اندوهی که داشت

پشت زیر بار آن کوهی که داشت

3

شاه را چون دید، گفتش دورباش

ورنه بر جانت زنم صد دور باش

4

تو نه ای شاهی، که تو دون همتی

در خدای خویش کافر نعمتی

5

گفت محمودم، مرا کافر مگوی

یک سخن با من بگو، دیگر مگوی

6

گفت اگر می دانیی ای بی خبر

کز که دور افتاده ای زیر و زبر

7

نیستی خاکستر و خاکت تمام

جمله آتش ریزیی بر سر مدام

متن شعر کپی شد.