کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد

1

در ده ما بود برنایی چو ماه

اوفتاد آن ماه یوسف وش به چاه

2

در زبر افتاد خاک او را بسی

عاقبت ز آنجا بر آوردش کسی

3

خاک بر وی گشته بود و روزگار

با دو دم آورده بودش کار و بار

4

آن نکو سیرت محمد نام بود

تا بدان عالم ازو یک گام بود

5

چون پدر دیدش چنان، گفت ای پسر

ای چراغ چشم وای جان پدر

6

ای محمد، با پدر لطفی بکن

یک سخن گو، گفت آخر کو سخن

7

کو محمد، کو پسر، کو هیچ کس

این بگفت و جان بداد، این بود و بس

8

درنگر ای سالک صاحب نظر

تا محمد کو و آدم، درنگر

9

آدم آخر کو و ذریات کو

نام جزویات و کلیات کو

10

کو زمین، کو کوه و دریا، کو فلک

کو پری، کو دیو و مردم ،کو ملک

11

کو کنون آن صد هزاران تن زخاک

کو کنون آن صد هزاران جان پاک

12

کو به وقت جان بدادن پیچ پیچ

کو کسی، کو جان و تن، کو هیچ هیچ

13

هر دو عالم را و صد چندان که هست

گر بسایی و ببیزی آنک هست

14

چون سرای پیچ پیچ آید ترا

با سر غربال هیچ آید ترا

متن شعر کپی شد.