کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

گفتار پیری مستغنی

1

گفت مردی مرد را از اهل راز

پرده شد از عالم اسرار باز

2

هاتفی در حال گفت ای پیر زود

هرچه می خواهی به خواه و گیر زود

3

پیر گفتا من بدیدم کانبیا

مبتلا بودند دایم در بلا

4

هر کجا رنج و بلایی بیش بود

انبیا را آن همه در پیش بود

5

انبیا را چون بلا آمد نصیب

کی رسد راحت بدین پیر غریب

6

من نه عزت خواهم و نه خواریی

کاش در عجز خودم بگذاریی

7

چون نصیب مهتران در دست و رنج

کهتران را کی تواند بود گنج

8

انبیا بودند سر غوغای کار

من ندارم تاب، دست از من بدار

9

هرچ گفتم از میان خود چه سود

تا ترا کاری نیفتد زان چه سود

10

گرچه در بحر خطر افتاده ای

همچو کبکی بال و پرافتاده ای

11

از نهنگ و قعر اگر آگاهیی

کی سلوک این چنین ره خواهیی

12

اول از پندار مانی بی قرار

چون درافتی جان کی آری با کنار

متن شعر کپی شد.