سایر · عطار
عقیده دیوانه ای درباره عالم
1
گفت آن دیوانه را مردی عزیز
چیست عالم، شرح ده این مایه چیز
2
گفت هست این عالم پر نام و ننگ
همچو نخلی بسته از صد گونه رنگ
3
گر به دست این نخل می مالد یکی
آن همه یک موم گردد بی شکی
4
چون همه مومست و چیزی نیز نیست
رو که چندان رنگ جز یک چیز نیست
5
چون یکی باشد همه، نبود دوی
نه منی برخیزد اینجا نه توی