کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار

1

گفت لقمان سرخسی کای اله

پیرم و سرگشته و گم کرده راه

2

بنده ای کو پیر شد شادش کنند

پس خطش بدهند و آزادش کنند

3

من کنون در بندگیت ای پادشاه

همچو برفی کرده ام موی سیاه

4

بنده بس غم کشم، شادیم بخش

پیرگشتم ، خط آزادیم بخش

5

هاتفی گفت ای حرم را خاص خاص

هر که او از بندگی خواهد خلاص

6

محو گردد عقل و تکلیفش به هم

ترک گیر این هر دو و درنه قدم

7

گفت الاهی پس ترا خواهم مدام

عقل و تکلیفم نباید والسلام

8

پس ز تکلیف وز عقل آمد برون

پای کوبان دست می زد در جنون

9

گفت اکنون من ندانم کیستم

بنده باری نیستم، پس چیستم

10

بندگی شد محو، آزادی نماند

ذره ای در دل غم و شادی نماند

11

بی صفت گشتم، نگشتم بی صفت

عارقم اما ندارم معرفت

12

من ندانم تو منی یا من توی

محو گشتم در تو و گم شد دوی

متن شعر کپی شد.