کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکند

1

از قضا افتاد معشوقی در آب

عاشقش خود را درافکند از شتاب

2

چون رسیدند آن دو تن با یک دگر

این یکی پرسید از آن کای بی خبر

3

گر من افتادم در آن آب روان

از چه افکندی تو خود را در میان

4

گفت من خود را در آب انداختم

زانک خود را از تو می نشناختم

5

روزگاری شد که تا شد بی شکی

با تویی تو یکی من یکی

6

تو منی یا من توم، چند از دوی

با توم من ، یا توم، یا تو توی

7

چون تو من باشی و من تو بر دوام

هر دو تن باشیم یک تن والسلام

8

تا توی برجاست در شرکست یافت

چون دوی برخاست توحیدت بتافت

9

تو درو گم گرد، توحید این بود

گم شدن کم کن تو، تفرید این بود

متن شعر کپی شد.