سایر · عطار
سال پاک دینی از نوری درباره راه وصال
1
پاک دینی کرد از نوری سوال
گفت ره چون خیزد از ما تا وصال
2
گفت ما را هر دو دریا نار و نور
می بباید رفت راه دور دور
3
چون کنی این هفت دریا باز پس
ماهیی جذبت کند در یک نفس
4
ماهیی کز سینه چون دم برکشید
اولین و آخرین را درکشید
5
هست حوتی نه سرش پیدا نه پای
درمیان بحر استغناش جای
6
چون نهنگ آسا دو عالم درکشد
خلق را کلی به یک دم درکشد