کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

گفته پاک دینی که سی سال عمر بی خود می گذارد

1

پاک دینی گفت سی سال تمام

عمر بی خود می گذارم بر دوام

2

همچو اسمعیل در خود ناپدید

آن زمان کو را پدر سر می برید

3

چون بود آنکس که او عمری گذاشت

همچو آن یک دم که اسمعیل داشت

4

کس چه داند تا درین حبس تعب

عمر خود چون می گذارم روز و شب

5

گاه می سوزم چو شمع از انتظار

گاه می گریم چر ابر نوبهار

6

تو فروغ شمع می بینی خوشی

می نبینی در سر او آتشی

7

آنک از بیرون کند در تن نگاه

کی بود هرگز درون سینه راه

8

در خم چوگان چه گویی، هیچ جای

می ندانم پای از سر، سر ز پای

9

از وجودم خود نکردم هیچ سود

کانچ کردم وانچ گفتم هیچ بود

10

ای دریغا نیست از کس یاریم

عمر ضایع گشت در بی کاریم

11

چون توانستم ندانستم ، چه سود

چون بدانستم، توانستم نبود

12

این زمان جز عجز و جز بیچارگی

می ندارم چاره یک بارگی

متن شعر کپی شد.