سایر · عطار
گفتار نظام الملک در حال نزع
1
چون نظام الملک در نزع اوفتاد
گفت الهی می روم در دست باد
2
خالقا، یا رب ، به حق آنک من
هرکرا دیدم که گفت از تو سخن
3
در همه نوعی خریدارش شدم
یاری او کردم و یارش شدم
4
بر خریداری تو آموختم
هرگزت روزی به کس نفروختم
5
چون خریداری تو کردم بسی
هرگزت نفروختم چون هر کسی
6
دردم آخر خریداریم کن
یار بی یاران توی، یاریم کن
7
یا رب آن دم یاریم ده یک نفس
کان دمم جز تو نخواهد بود کس
8
دیده پر خون دوستان پاک من
چون بیفشاند دست از خاک من
9
تو بده دستی در آن ساعت درست
تا بگیرم دامن فضل تو چست