کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او می آورد

1

بوسعید مهنه در حمام بود

قایمیش افتاد و مردی خام بود

2

شوخ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

3

شیخ را گفتا بگو ای پاک جان

تا جوانمردی چه باشد در جهان

4

شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست

پیش چشم خلق ناآوردنست

5

این جوابی بود بر بالای او

قایم افتاد آن زمان در پای او

6

چون به نادانی خویش اقرار کرد

شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

7

خالقا، پروردگارا ، منعما

پادشاها، کارسازا ، مکرما

8

چون جوانمردی خلق عالمی

هست از دریای فضلت شبنمی

9

قایم مطلق تویی اما به ذات

وز جوانمردی ببایی در صفات

10

شوخی و بی شرمی ما در گذار

شوخ ما را پیش چشم ما میار

متن شعر کپی شد.