غزل · سنایی
غزل شماره ۵ - باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را...
1
باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را
باز آبی بر زن آن روی جهان افروز را
2
باز بر عشاق صوفی طبع صافی جان گمار
آن دو صف جادوی شوخ دلبر جان دوز را
3
باز بیرون تاز در میدان عقل و عافیت
آن سیه پوشان کفر انگیز ایمان سوز را
4
سر برآوردند مشتی گوشه گشته چون کمان
باز در کار آر نوک ناوک کین توز را
5
روزها چون عمر بد خواه تو کوتاهی گرفت
پاره ای از زلف کم کن مایه ای ده روز را
6
آینه بر گیر و بنگر گر تماشا بایدت
در میان روی نرگس بوستان افروز را
7
لب ز هم بردار یک دم تا هم اندر تیر ماه
آسمان در پیشت اندر جل کشد نوروز را
8
نوگرفتان را ببوسی بسته گردان بهر آنک
دانه دادن شرط باشد مرغ نو آموز را
9
بر شکن دام سنایی ز آن دو تا بادام از آنک
دام را بادام تو چون سنگ باشد گوز را