غزل · سنایی
غزل شماره ۹ - ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را...
1
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
تا زمانی کم کنم این زهد رنگ آمیز را
2
ملکت آل بنی آدم ندارد قیمتی
خاک ره باید شمردن دولت پرویز را
3
دین زردشتی و آیین قلندر چند چند
توشه باید ساختن مر راه جان آویز را
4
هر چه اسبابست آتش در زن و خرم نشین
بدره ناداشتی به روز رستاخیز را
5
زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را
وین گروه لاابالی جان عشق انگیز را
6
ساقیا زنجیر مشکین را ز مه بردار زود
بر رخ زردم نه آن یاقوت شکر ریز را