غزل · سنایی
غزل شماره ۱۵ - من کیم کاندیشه تو هم نفس باشد مرا...
1
من کیم کاندیشه تو هم نفس باشد مرا
یا تمنای وصال چون تو کس باشد مرا
2
گر بود شایسته غم خوردن تو جان من
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا
3
گر نه عشقت سایه من شد چرا هر گه که من
روی بر تابم ازو پویان ز پس باشد مرا
4
هرنفس کانرا بیاد روزگار تو زنم
جمله عالم طفیل آن نفس باشد مرا
5
هز رمان ز امید وصل تو دل خود خوش کنم
باز گویم نه چه جای این هوس باشد مرا
6
چون خیال خاکپایت می نبیند چشم من
بر وصال تو چگونه دست رس باشد مرا