غزل · سنایی
غزل شماره ۱۷ - ای به بر کرده بی وفایی را...
1
ای به بر کرده بی وفایی را
منقطع کرده آشنایی را
2
بر ما امشبی قناعت کن
بنما خلق انبیایی را
3
ای رخت بستده ز ماه و ز مهر
خوبی و لطف و روشنایی را
4
زود در گردنم فگن دلقی
برکش این رومی و بهایی را
5
چنگی و بربطی به گاه نشاط
جمله یاری دهند نایی را
6
با چنان روی و با چنان زلفین
منهزم کرده ای ختایی را
7
آتشی نزد ماست خیز و بیار
آبی و خاکی و هوایی را
8
بار ندهند نزد ما به صبوح
هیچ بیگانه مرایی را
9
چون بود یار زشت پر معنی
چکنم جور هر کجایی را
10
چو شدی مست جای خواب بساز
وز میان بانگ زن سنایی را