غزل · سنایی
غزل شماره ۲۰ - ای ز عشقت روح را آزارها...
1
ای ز عشقت روح را آزارها
بر در تو عشق را بازارها
2
ای ز شکر منت دیدار تو
دیده بر گردن دل بارها
3
فتنه را در عالم آشوب و شور
با سر زلفین تو اسرارها
4
عاشقان در خدمت زلف تواند
از کمر بر ساخته زنارها
5
نیستم با درد عشقت لحظه ای
خالی از غمها و از تیمارها
6
بر امید روی چون گلبرگ تو
می نهم جان را و دل را خارها
7
تا سنایی بر حدیث چرب تست
غره چون کفتار بر گفتارها
8
دارد از باد هوس آبی بروی
با خیال خاک کویت کارها