غزل · سنایی
غزل شماره ۲۳ - فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب...
1
فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب
2
این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان
وان پیش دو شمامه کافور یا دو سیب
3
بردوش غایه کش او زهره می رود
چون کیقباد و قیصر پانصدش در رکیب
4
یوسف نبود هرگز چون او به نیکویی
چون سامری هزارش چاکر گه فریب
5
آسیب عاشقی و غم عشق و گمرهی
تا روی او بدید پس آن طرفه ها و زیب
6
غمخانه برگزید و ره عشق و گمرهی
هر روز می برآرد نوعی دگر ز جیب
7
بسترد و گفت چون که سنایی همه ز جهل
بنبشت در هوای غم عشق صد کتیب