غزل · سنایی
غزل شماره ۳۰ - ی مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست...
1
ی مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست
عشقبازی نیست کاین خود حیرت اندر حیرتست
2
عشق دریای محیط و آب دریا آتشست
موجها آید که گویی کوههای ظلمتست
3
در میان لجه اش سیصد نهنگ داوری
بر کران ساحلش صد اژدهای هیبتست
4
کشتیش از اندهان ولنگرش از صابری
بادبانش رو نهاده سوی باد آفتست
5
مر مرا بی من در آن دریای ژرف انداخته
بر مثال رادمردی کش لباس خلتست
6
مرده بودم غرقه گشتم ای عجب زنده شدم
گوهری آمد به دستم کش دو گیتی قیمتست