کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳ - زان چشم پر از خمار سرمست...

1

زان چشم پر از خمار سرمست

پر خون دارم دو دیده پیوست

2

اندر عجبم که چشم آن ماه

ناخورده شراب چون شود مست

3

یا بر دل خسته چون زند تیر

بی دست و کمان و قبضه و شست

4

بس کس که ز عشق غمزه او

زنار چهار کرد بر بست

5

برد او دل عاشقان آفاق

پیچند بر آن دو زلف چون شست

6

چون دانست او که فتنه بر خاست

متواری شد به خانه بنشست

7

یک شهر ازو غریو دارند

زان نیست شگفت جای آن هست

8

دارند به پای دل ازو بند

دارند به فرق سر ازو دست

9

تا عزم جفا درست کرد او

دست همه عاشقانش بشکست

متن شعر کپی شد.