غزل · سنایی
غزل شماره ۴۸ - دارم سر خاک پایت ای دوست...
1
دارم سر خاک پایت ای دوست
آیم به در سرایت ای دوست
2
آنها که به حسن سرفرازند
نازند به خاکپایت ای دوست
3
چون رای تو هست کشتن من
راضی شده ام برایت ای دوست
4
خون نیز ترا مباح کردم
دیگر چکنم به جایت ای دوست
5
دانی نتوان کشید ازین بیش
بار ستم جفایت ای دوست