غزل · سنایی
غزل شماره ۵۷ - عشق بازیچه و حکایت نیست...
1
عشق بازیچه و حکایت نیست
در ره عاشقی شکایت نیست
2
حسن معشوق را چو نیست کران
درد عشاق را نهایت نیست
3
مبر این ظن که عشق را به جهان
جز به دل بردنش ولایت نیست
4
رایت عشق آشکارا به
زان که در عشق روی و رایت نیست
5
عالم علم نیست عالم عشق
رویت صدق چون روایت نیست
6
هر که عاشق شناسد از معشوق
قوت عشق او به غایت نیست
7
هر چه داری چو دل بباید باخت
عاشقی را دلی کفایت نیست
8
به هدایت نیامدست از کفر
هر کرا کفر چون هدایت نیست
9
کس به دعوی به دوستی نرسد
چون ز معنی درو سرایت نیست
10
نیک بشناس کانچه مقصودست
بجز از تحفه و عنایت نیست