غزل · سنایی
غزل شماره ۵۸ - ای پسر عشق را بدایت نیست...
1
ای پسر عشق را بدایت نیست
در ره عاشقی نهایت نیست
2
اگرت عشق هست شاکر باش
که به عشق اندرون شکایت نیست
3
گر بنالی ز حال عشق ترا
علت عاشقی به غایت نیست
4
جهد کن جهد تا به عشق رسی
کانچه گفتم ترا کفایت نیست
5
ز عمل کام دل شود حاصل
درد را نزد من حکایت نیست
6
چون وصیت کنم به عشق ترا
که مرا نوبت وصایت نیست
7
عشق ما را ولایتی دادست
که کسی را چنان ولایت نیست
8
رایت خیل عشق فعل بود
عشق را نزد فعل رایت نیست
9
هر کرا عشق نیست در دل و جان
در دل و جان او هدایت نیست