غزل · سنایی
غزل شماره ۶۰ - چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست...
1
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
تا درد عاشقی نچشد مرد مرد نیست
2
آغاز عشق یک نظرش با حلاوتست
انجام عشق جز غم و جز آه سرد نیست
3
عشق آتشی ست در دل و آبی ست در دو چشم
با هر که عشق جفت ست زین هر دو فرد نیست
4
شهدیست با شرنگ و نشاطی ست با تعب
داروی دردناکست آنرا که درد نیست
5
آنکس که عشق بازد و جهان بازد و جهان
بنمای عاشقی که رخ از عشق زرد نیست