غزل · سنایی
غزل شماره ۷۱ - چه خواهی کرد قرایی و طامات...
1
چه خواهی کرد قرایی و طامات
تماشا کرد خواهی در خرابات
2
زمانی با غریبان نرد بازم
زمانی گرد سازم با لباسات
3
گهی شه رخ نهم بر نطع شطرنج
گهی شه پیل خواهم گاه شهمات
4
گهی همچون لبک در نالش آیم
گهی با ساتکینی در مناجات
5
گهی رخ را نهاده بر زمین پست
گهی نعره کشیده در سماوات
6
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که نشناسم عبارات از اشارات
7
نه مطرب را شناسم از موذن
نه دستان را شناسم از تحیات
8
شنیدم من که شاهی بنده را گفت
که تو عبد منی پیش آر حاجات
9
همی گفت ای سنایی توبه ننیوش
که من باشم بپاهم در مناجات