کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۸ - دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد...

1

دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد

قوت جانم زد و یاقوت شکر بار نداد

2

آن درختی که همه عمر بکشتم به امید

دوش در فرقت او خشک شد و بار نداد

3

شب تاریک چو من حلقه زدم بر در او

بار چون داد دل او که مرا بار نداد

4

این چنین کار از آن یار مرا آمد پیش

کم ز یک ماه دل و چشم مرا کار نداد

5

شربتی ساخته بود از شکر و آب حیات

نه نکو کرد که یک قطره به بیمار نداد

6

هر که او دل به غم یار دهد خسته شود

رسته آنست که او دل به غم یار نداد

متن شعر کپی شد.