غزل · سنایی
غزل شماره ۸۹ - روزی دل من مرا نشان داد...
1
روزی دل من مرا نشان داد
وز ماه من او خبر به جان داد
2
گفتا بشنو نشان ماهی
کو نامه عشق در جهان داد
3
خورشید رهی او نزیبد
مه بوسه ورا بر آستان داد
4
یک روز مرا بخواند و بنواخت
و آنگاه به وصل من زبان داد
5
برداشت پیاله و دمادم
می داد مرا و بی کران داد
6
من دانستم که می بلاییست
لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد
7
از باده چنان مرا بیازرد
کز سر بگرفت و در میان داد