کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱ - این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد...

1

این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد

صورت جوریست کو بر عدل نوشروان نهاد

2

گر زند بر زهر بوسه زهر گردد چون شکر

یارب آن چندین حلاوت در لبی بتوان نهاد

3

توبه و پرهیز ما را تابش از هم باز کرد

تا به عمدا زلف را بر آن رخ تابان نهاد

4

از دل من وز سر زلفین او اندازه کرد

آنکه در میدان مدار گوی در چوگان نهاد

5

دیدمش یک روز شادان و خرامان از کشی

همچو ماهی کش فلک یک روز در دوران نهاد

6

گفتم ای مست جمال آن وعده وصل تو کو

خوش بخندید آن صنم انگشت بر دندان نهاد

7

گفت مستم خوانی و بر وعده من دل نهی

ساده دل مردا که بر وعده مستان نهاد

متن شعر کپی شد.