غزل · سنایی
غزل شماره ۹۳ - ایام چو من عاشق جانباز نیابد...
1
ایام چو من عاشق جانباز نیابد
دلداده چنو دلبر طناز نیابد
2
از روی نیاز او همه را روی نماید
یک دلشده او را ز ره ناز نیابد
3
بگداخت مرا طره طرارش از آن سان
پیشم به دو صد غمزه غماز نیابد
4
چونان شده ام من ز نحیفی و نزاری
کز من به جز از گوش من آواز نیابد
5
رفت ست بر دوست نیاید بر من دل
داند که چنو یک بت دمساز نیابد
6
گشتست دل آگاه که من هیچ نماندم
زان باز نیاید که مرا باز نیابد