غزل · سنایی
غزل شماره ۹۷ - دلم با عشق آن بت کار دارد...
1
دلم با عشق آن بت کار دارد
که او با عاشقان پیکار دارد
2
به دست عشقبازی در فتادم
که او عاشق چو من بسیار دارد
3
دل من عاشق عشقست و شاید
که از من یار دل بیزار دارد
4
کرا معشوق جز عشقست از آنست
که او آیینه زنگار دارد
5
یکی باغست این پر گل ولیکن
همه پیرامن او خار دارد
6
نبیند هرگز آنکس خواب را روی
که عشق او را شبی بیدار دارد
7
نه هموارست راه عشق آنکس
که با جان عشق را هموار دارد
8
غم جانان خرد و جان فروشد
کسی کو ره بدین بازار دارد