غزل · سنایی
غزل شماره ۹۹ - با من بت من تیغ جفا آخته دارد...
1
با من بت من تیغ جفا آخته دارد
صبر از دل من جمله برون تاخته دارد
2
او را دلم آرامگه ست و عجبست این
کارامگه خویش برانداخته دارد
3
صد مشعله از عشق برافروخته دارم
تا صد علم از حسن برافراخته دارد
4
جانم ببرد تا ندبی نرد ببازم
زیرا که دلم در ندبی باخته دارد
5
صد سلسله دارد ز شبه ساخته بر سیم
آن سلسله گویی پی من ساخته دارد