غزل · سنایی
غزل شماره ۱۰۴ - زلف پر تابت مرا در تاب کرد...
1
زلف پر تابت مرا در تاب کرد
چشم پر خوابت مرا بی خواب کرد
2
با تن من کرد نور عارضت
آنکه با تار قصب مهتاب کرد
3
عنبرین زلف چو چوگان خم گرفت
تا دلم چو گوی در طبطاب کرد
4
وان لب عناب گونت طعنه کرد
تا سرشگم سرخ چون عناب کرد
5
گر عجب بود آنکه عشق تو مرا
مست و هالک بی نبید ناب کرد
6
این عجب تر آنکه عشقت رایگان
چشم من پر لولو خوشاب کرد
7
میغ روی خوب چون خورشید تو
چشمه خورشید را محراب کرد
8
و آتش روی ترا چون سجده برد
همچو ابدالان گذر بر آب کرد