غزل · سنایی
غزل شماره ۱۰۷ - روی خوبت نهان چه خواهی کرد...
1
روی خوبت نهان چه خواهی کرد
شورش عاشقان چه خواهی کرد
2
مشک زلفی و نرگسین چشمی
تا بدان نرگسان چه خواهی کرد
3
خونم از دیدگان بپالودی
رنج این دیدگان چه خواهی کرد
4
هر زمان با تو یار اندیشم
تا تو اندر جهان چه خواهی کرد
5
نقش آب روان مباش به پاس
نقش آب روان چه خواهی کرد
6
مژه تیری و ابروان چو کمان
پس تو تیر و کمان چه خواهی کرد
7
دل ببردی و قصد جان کردی
یله کن جان تو جان چه خواهی کرد
8
زان کمر طرف بر میان من ست
بار آن بر میان چه خواهی کرد
9
ای چو جان و دلم به هر وصلت
وصلت عاشقان چه خواهی کرد
10
چون سنایی سگی به کوی تو در
نعره پاسبان چه خواهی کرد