کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۱ - عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد...

1

عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد

عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد

2

بر جمال و چهره او عقلها را پیرهن

نعره عشق از گریبان تا به دامن چاک زد

3

حسن او خورشید و ماه و زهره بر فتراک بست

لطف او در چشم آب و باد و آتش خاک زد

4

آتش عشقش جنیبتهای زر چون در کشید

آب حیوانش به خدمت چنگ در فتراک زد

5

شاه عشقش چون یکی بر کد خدای روم تاخت

گفتی افریدون در آمد گرز بر ضحاک زد

6

زهر او آب رخ تریاک برد و پاک برد

درد او بر لشکر درمان زد و بی باک زد

7

درد او دیده چو افسر بر سر درمان نهاد

زهر او چون تیغ دل بر تارک تریاک زد

8

جادوی استاد پیش خاک پای او بسی

بوسه های سرنگون بر پایش از ادراک زد

9

عقل و جان را همچو شمع و مشعله کرد آنگهی

آتش بی باک را در عقل و جان پاک زد

10

می سنایی را همو داد و همو زان پس به جرم

سرنگون چون خوشه کرد و حدبه چوب تاک زد

متن شعر کپی شد.