غزل · سنایی
غزل شماره ۱۲۲ - ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد...
1
ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد
دور از ره هجر تو وصالی دگر آمد
2
در دیده خیالی که مرا بد ز رخ تو
یکباره همه رفت و خیالی دگر آمد
3
بر مرکب شایسته شهنشاه شکوهت
بر تخت دل من به جمالی دگر آمد
4
شد نقص کمالی که مرا بود به صورت
در عالم تحقیق کمالی دگر آمد
5
بر طبل طلب می زدم از حرص دوالی
ناگاه بر آن طبل دوالی دگر آمد
6
از سینه نهال امل از بیم بکندم
با میوه انصاف نهالی دگر آمد
7
بر عشوه ز من رفت به تعریض نکالات
آسوده به تصریح نکالی دگر آمد
8
در وصف صفا حیدر اقبال به چشمم
بر دلدل دولت به دلالی دگر آمد