کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۷ - گر سال عمر من به سر آید روا بود...

1

گر سال عمر من به سر آید روا بود

اندی که سال عیش همیشه به جا بود

2

پایان عاشقی نه پدیدست تا ابد

پس سال و ماه و وقت در او از کجا بود

3

ای وای و حسرتا که اگر عشق یک نفس

در سال و ماه عمر ز جانم جدا بود

4

ای آمده به طمع وصال نگار خویش

نشنیده ای که عشق برای بلا بود

5

پروانه ضعیف کند جان فدای شمع

تا پیش شمع یک نظرش را سنا بود

6

دیدار وی همان بود و سوختن همان

گویی فنای وی همه اندر بقا بود

7

آن را که زندگیش به عشق ست مرگ نیست

هرگز گمان مبر که مر او را فنا بود

متن شعر کپی شد.