غزل · سنایی
غزل شماره ۱۲۹ - چون دو زلفین تو کمند بود...
1
چون دو زلفین تو کمند بود
شاید ار دل اسیر بند بود
2
گوییم صبر کن ز بهر خدا
آخر این صبر نیز چند بود
3
خواجه انصاف می بباید داد
با چنین رخ چه جای پند بود
4
سرو را کی رخ چو ماه بود
ما را کی لب چو قند بود
5
می ندانی که پست گردد زود
هر کرا همت بلند بود
6
هر که معشوقه ای چنین طلبد
همه رنج و غمش پسند بود