کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۱ - لشکر شب رفت و صبح اندر رسید...

1

لشکر شب رفت و صبح اندر رسید

خیز و مهرویا فراز آور نبید

2

چشم مست پر خمارت باز کن

کز نشاطت صبرم از دل بر پرید

3

مطرب سرمست را آواز ده

چون ز میخانه عصیر اندر رسید

4

پر مکن جام ای صنم امشب چو دوش

کت همه جامه چکانه بر چکید

5

نیست گویی آن حکایت راستی

خون دل بر گرد چشم ما دوید

6

کیست کز عشقت نه بر خاک اوفتاد

کیست کز هجرت نه جامه بر درید

7

چون خطت طغرای شاهنشاه یافت

از فنا خط گردد عالم بر کشید

8

از سنایی زارتر در عشق کیست

یا چو تو دلبر به زیبایی که دید

متن شعر کپی شد.