کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۴ - روزی بت من مست به بازار برآمد...

1

روزی بت من مست به بازار برآمد

گرد از دل عشاق به یک بار بر آمد

2

صد دلشده را از غم او روز فرو شد

صد شیفته را از غم او کار برآمد

3

رخسار و خطش بود چو دیبا و چو عنبر

باز آن دو بهم کرد و خریدار برآمد

4

در حسرت آن عنبر و دیبای نو آیین

فریاد ز بزاز و ز عطار برآمد

5

رشک ست بتان را ز بناگوش و خط او

گویند که بر برگ گلش خار برآمد

6

آن مایه بدانید که ایزد نظری کرد

تا سوسن و شمشاد ز گلزار برآمد

7

و آن شب که مرا بود به خلوت بر او بار

پیش از شب من صبح ز کهسار برآمد

متن شعر کپی شد.