کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۰ - هر کو به خرابات مرا راه نماید...

1

هر کو به خرابات مرا راه نماید

زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید

2

ره کو بگشاید در میخانه به من بر

ایزد در فردوس برو بر بگشاید

3

ای جمع مسلمانان پیران و جوانان

در شهر شما کس را خود مزد نباید

4

گویند سنایی را شد شرم به یک بار

رفتن به خرابات ورا شرم نیاید

5

دایم به خرابات مرا رفتن از آنست

کالا به خرابات مرا دل نگشاید

6

من می روم و رفتن و خواهم رفتن

کمتر غمم اینست که گویند نشاید

متن شعر کپی شد.