غزل · سنایی
غزل شماره ۱۵۳ - بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید...
1
بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید
خیزید همی گرد در دوست طوافید
2
از جانب خود هر دو جهان هیچ مجویید
جز جانب معشوق اگر صوفی صافید
3
چون مایه همی در پی یک سود بدادید
آنگاه کنم حکم که در صرف صرافید
4
تا بر نکنید جان و دل از غیر دلارام
دعوی مکنید صفوت و بیهوده ملافید
5
دارید سرای طایفه دستی بهم آرید
ورنه سرتان دادم خیزید معافید