غزل · سنایی
غزل شماره ۱۵۴ - عاشق مشوید اگر توانید...
1
عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید
2
این عشق به اختیار نبود
دانم که همین قدر بدانید
3
هرگز مبرید نام عاشق
تا دفتر عشق بر نخوانید
4
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
5
معشوقه وفا به کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
6
اینست رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
7
اینست سخن که گفته آمد
گر نیست درست بر مخوانید
8
بسیار جفا کشید آخر
او را به مراد او رسانید
9
اینست نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید