کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۸ - ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر...

1

ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر

از سر برون کن سرکشی امروز با ما باده خور

2

زین باده چون ارغوان پر کن سبک رطل گران

با ما خور ای جان جهان با ما خور ای بدر پدر

3

ای خوش لب شیرین زبان خوش خوش در آ اندر میان

بگشای ترکش از میان تا در میان بندم کمر

4

زلفت طراز گوش کن یک نیم ازو گل پوش کن

می خواه و چندان نوش کن تا خوانمت تنگ شکر

5

اکنون طریقی پیش کن تدبیر کار خویش کن

در راه عشق این کیش کن ک «المنع کفر بالبشر»

6

من مدتی کردم حذر از عشقت ای شیرین پسر

آخر درآمد دل به سر «جاء القضا عمی البصر»

متن شعر کپی شد.