غزل · سنایی
غزل شماره ۱۸۸ - ای ز ما سیر آمده بدرود باش...
1
ای ز ما سیر آمده بدرود باش
ما نه خشنودیم تو خشنود باش
2
کشته ما را گر فراقت ای صنم
تو به خون کشتگان ماخوذ باش
3
غرقه در دریای هجران توام
دلبرا دریاب ما را زود باش
4
هجر تو بر ما زیانی ها نمود
تو به وصلت دیگران را سود باش
5
در فراقت کار ما از دست شد
گر نگیری دست ما بدرود باش
6
ای سنایی در شبستان غمش
گر چه همچون نار بودی دود باش