غزل · سنایی
غزل شماره ۲۰۰ - چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش...
1
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
نمودن روز را در زیر شب پوش
2
گه از بادام کردن جعبه نیش
گه از یاقوت کردن چشمه نوش
3
برآوردن برای فتنه خلق
هزاران صبحدم از یک بناگوش
4
تو خورشیدی از آن پیش تو آرند
فلک را از مه نو حلقه در گوش
5
پری و سرو و خورشیدی ولیکن
قدح گیر و کمربند و قباپوش
6
گل و مه پیش تو بر منبر حسن
همه آموخته کرده فراموش
7
سنایی را خریدستی دل و جان
اگر صد جان دهندت باز مفروش