غزل · سنایی
غزل شماره ۲۰۱ - از فلک در تاب بودم دی و دوش...
1
از فلک در تاب بودم دی و دوش
وز غمت بی تاب بودم دی و دوش
2
با لب خشک از سرشک دیدگان
در میان آب بودم دی و دوش
3
گاه می خوردم گه از بحر دعا
روی در محراب بودم دی و دوش
4
بی رخ تو در میان بحر آب
با نبید ناب بودم دی و دوش
5
از کمال هجر در صحرای درد
تیر در پرتاب بودم دی و دوش
6
صحبت دیدار تو جستم همی
گر چه با اصحاب بودم دی و دوش
7
بی تو لرزان و طپان بر روی خاک
راست چون سیماب بودم دی و دوش