غزل · سنایی
غزل شماره ۲۰۵ - چون نهی زلف تافته بر گوش...
1
چون نهی زلف تافته بر گوش
چون نهی جعد بافته بر دوش
2
از دل من رمیده گردد صبر
وز تن من پریده گردد هوش
3
نه عجب گر خروش من بفزود
تا شد آن عارض تو غالیه پوش
4
ماه در آسمان سیاه شود
خلق عالم برآورند خروش
5
تا به وقت سپیده دم یک دم
به غنوم در انتظار تو دوش
6
گاه بودم بره فگنده دو چشم
گاه بودم به در نهاده دو گوش
7
خار من گردد از وصال تو گل
زهر من گردد از جمال تو نوش