غزل · سنایی
غزل شماره ۲۰۶ - ای جور گرفته مذهب و کیش...
1
ای جور گرفته مذهب و کیش
این کبر فرو نه از سر خویش
2
جز خوب مگو از آن لب خوب
جز خوبی و لطف هیچ مندیش
3
تا دور شدی ز پیش چشمم
عشقت چه غم نهاده از پیش
4
هر ساعت صبر من بود کم
هر ساعت درد من بود بیش
5
از کیش و طریقتم چه پرسی
عشقست مرا طریقت و کیش
6
گفتم بزیم به کام با تو
هرگز نزید به کام درویش