غزل · سنایی
غزل شماره ۲۰۸ - ای زلف تو تکیه کرده بر گوش...
1
ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
ای جعد تو حلقه گشته بر دوش
2
ای کرده دلم ز عشق مفتون
وی کرده تنم ز هجر مدهوش
3
چون رزم کنی و بزم سازی
ای لاله رخ سمن بناگوش
4
گویند ترا مه قدح گیر
خوانند ترا بت زره پوش
5
گیرم که مرا شبی به خلوت
تا روز نگیری اندر آغوش
6
نیکو نبود که بی گناهی
یک باره مرا کنی فراموش
7
گیرم که سنایی از غمت مرد
باری سخنش به طبع بنیوش
8
بی روی تو بود دوش تا صبح
از ناله او جهان پر از جوش
9
یارب شب کس مباد هرگز
زینگونه که او گذاشت شب دوش