غزل · سنایی
غزل شماره ۲۱۱ - ای زلف تو بند و دام عاشق...
1
ای زلف تو بند و دام عاشق
ای روی تو ناز و کام عاشق
2
در جستن تو بسی جهانها
بگذشته به زیر گام عاشق
3
بنمای جمال خویش و بفزای
در منزلت و مقام عاشق
4
وز شربت لطف خویش تر کن
آخر یک روز کام عاشق
5
وز باده وصل خویش پر کن
یک شب صنما تو جام عاشق
6
اکنون که همه جهان بدانست
از عشق تو ننگ و نام عاشق
7
بشنو جانا تو از سنایی
تا بگذارد پیام عاشق
8
بر عاشق اگر سلام نکنی
باری بشنو سلام عاشق