غزل · سنایی
غزل شماره ۲۱۳ - تا دل من صید شد در دام عشق...
1
تا دل من صید شد در دام عشق
باده شد جان من اندر جام عشق
2
آن بلا کز عاشقی من دیده ام
باز چون افتاده ام در دام عشق
3
در زمانم مست و بی سامان کند
جام شورانگیز درد آشام عشق
4
من خود از بیم بلای عاشقی
بر زبان می نگذرانم نام عشق
5
این عجب تر کز همه خلق جهان
نزد من باشد همه آرام عشق
6
جان و دین و دل همی خواهد ز من
این بدست از سوی جان پیغام عشق
7
جان و دین و دل فدا کردم بدو
تا مگر یک ره برآید کام عشق