کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۸ - در زلف تو دادند نگارا خبر دل...

1

در زلف تو دادند نگارا خبر دل

معذورم اگر آمده ام بر اثر دل

2

یا دل بر من باز فرست ای بت مه رو

یا راه مرا باز نما تو به بر دل

3

نی نی که اگر نیست ترا هیچ سر ما

ما بی تو نداریم دل خویش و سر دل

4

چندین سر اندیشه و تیمار که دارد

تا گه جگر یار خورد گه جگر دل

5

بی عشق تو دل را خطری نیست بر ما

هر چند که صعب ست نگارا خطر دل

6

تا دل کم عشق تو در بست به شادی

بستیم به جان بر غم عشقت کمر دل

7

چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل

خیز تا هر دو خرامیم به پیرامن گل

8

تیره شد ابر چو زلفین تو بر چهره رخ

تا بیاراست چو روی تو رخ روشن گل

9

همه شب فاخته تا روز همی گرید زار

ز غم گل چو من از عشق تو ای خرمن گل

10

زان که گل بنده آن روی خوش خرم تست

در هوای رخ تو دست من و دامن گل

11

گل برون کرد سر از شاخ به دل بردن خلق

تا بسی جلوه گری کرد هوا بر تن گل

12

تا گل عارض تو دید فرو ریخت ز شرم

با گل عارض تو راست نیاید فن گل

متن شعر کپی شد.